سال جدید هم رسید. بچه ها رفتند مسافرت. امیر و مهکامه و احسان و وحید و جواد و محمود و شراره و دیگه نمیدونم کی، همه رفتند سمت سیستان. ما هم چون میزبان خونواده متین بودیمم نشد که باهاشون بریم. دلتنگ بچه ها هستم. انشاالله از سفر برسند و به دیدارشون برم.
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
امشب وحید رو بعد مدتها دیدم. اولین بار بود که بعد از سفر صربستان می دیدمش. با امیر بنگاهی اومده بود. طاهر هم رفته مالزی. سرش سلامت.
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
یکشنبه اول مرداد یه مهمونی مفصل خونه ما برپا بود. عارف و کیمیا از آمریکا اومده بودند و داداشم علی و سعیده به اتفاق رضا و الهام و محمود و شراره و وحید و جواد و حسین و احسان خونه ما بودند. احسان بخاطر مهمونی از تهران اومده بود. خیلی شب خوبی بود و جای بقیه دوستان هم خالی بود. فقط بدیش این بود که هیچ عکسی از اون شب نگرفتیم.
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
امشب باید ماشین رو بیمه می کردم. یهویی وحید زنگ زد و باهاش رفتم بیرون. فکر کنم از معدود دفعاتی بود که بدون متین رفتم بیرون. توی شهر دور زدیم تا صاب بیمه بیاد. به یاد دوران مجردی که کلی پیاده کوچه ها و خیابونها رو گز می کردیم و حرف میزدیم. رفتیم شهر یخی و یه آب هویج بستنی مهمون وحید بودم. خیلی خوش گذشت. هوا هم خوب شده بود و حال میداد برای قدم زدن. واقعا دلم تنگ شد برای اون موقع ها.
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
روز شنبه 22 مهر که گذشت، یه دوره آموزشی توی تهران بود که رفته بودیم خونه پریسا دوست متین. از وحید خبردار شده بودم که مجید اومده ایران. شماره اش از توی گوشیم پاک شده بود. شمارشو از وحید گرفتم و بهش زنگیدم. خیلی اتفاقی فهمیدم خونشون کوچه پایین خونه پریسا ایناست. شب باهاش قرار گذاشتم و رفتم دیدنش. آخر همون هفته هم به اتفاق اوا رفت آلمان. تنش سلامت.
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
وحید بعد مدت ها دوری اومد خونمون و شام دور هم بودیم. متین خوراک لوبیا درست کرده بود. وحید از باشگاه می اومد. می گفت روزی 7-8 ساعت سریال می بینه. یادی هم از خاطره سفر نیشابور و سبزوار کردیم و اون فضانوردی عالی با پراید مست وحید اینا.
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
پنجشنبه شب گذشته وحید و امیر شام خونمون بودن. وحید زودتر اومده بود و با هم تحلیف ترامپ رو دیدیم. امیر هم مثل همیشه با بدقولی و تاخیر اومد و شام با هم خوردیم. همسر من رفته بود دیار خودش و تنها بودم. آخر شب علی هم به جمع ما اضافه شد و با هم بودیم و بعد بچه ها رفتند. مدت ها بود مجردی و مثل سابق دور هم جمع نشده بودیم که پای ثابتش من و امیر وحید بودیم. خوش گذشت و چقدر یاد گذشته ها رو کردیم.
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
سال 96 هم رسید. بعد سال تحویل به وحید و امیر زنگ زدم و سال نو رو تبریک گفتم. پارسال امیر و وحید هر دو مجرد بودند و امسال امیر متاهل. انشاالله وحید هم به جمع متاهل ها بپیونده. آمین
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی
جمعه 4 فروردین، امیر و مهکامه و رضا و سمانه و نیکا اومدن خونمون. بگذریم که امیر مثل همیشه زنگ زد و دو ساعت بعد اومد. انگار توبه گرگ مرگه. نیکا برامون شعر خوند، اونم شعرهایی که خودش گفته بود. فکر کنید یه دختر 8 ساله شعر بگه، اونم شعرهای با قافیه و چفت و بست دار. بعد چند تا عکس یادگای گرفتند و رفتند.
برچسب:
نویسنده: پرهام سلیمانی